صدای تیر از گوش تا شام نیفتاد سحر در آن باغ توده هیمه ی بسیار شد
گر شب و روز و مه و سالت آسان گذرد روز عمل و مزد کار تو دشوار بود
ادبار=دور شدن ، عقب نشینی کردن
خوار = پست و بی ارزش
توده=انبوهی از چیزها یا اشیا
هیمه=یک نوع چوب برای روشن کردن آتش
جور=ستم
موسم=هنگام
فرجام=سرانجام
سپاه،پادشاه،دیگر،اگرچه،شاهنامه،افتاده،پارسال
١)نیفتاد=فعل،صدای تبر=نهاد،گوش=متمم
٢)جور تبر=متمم،بنالید=فعل،سپیدار=نهاد
٣)اندام مرا=گروه مفعولی،سوخت=فعل،آتش ادبار=متمم