ریشه هاش در ابر فرورفته...
درختی با ریشههای در ابر فرو رفته، تصویری است از پیوندی ناگسستنی میان زمین و آسمان، ماده و معنا. این درخت، کهنسالیاش را در دل زمین پنهان کرده و جوانیاش را به ابرها بخشیده است. تصور کنید درخت عظیمی را که تنهاش استوار و پابرجا، در آغوش خاک خفته، اما ریشههایش، نه در اعماق زمین، بلکه در دل ابرها گم شدهاند.
این ریشهها، رشتههایی از نور و مه هستند، بافتهشده از قطرات باران و شعاع آفتاب. آنها در میان ابرها شناورند، گاه در هالهای از رنگینکمان محو میشوند و گاه با رعد و برق همآغوش میگردند. این ریشهها، نهتنها آب و هوا را از آسمان میگیرند، بلکه حکمت و الهام را نیز از جهان بالا به زمین منتقل میکنند.
درخت ریشهدرابر، قصهگوی رازهای سر به مُهر است. هر برگش، زمزمهای از ترانههای آسمانی است و هر شاخهاش، تابلویی از نقشهای پنهان. این درخت، مأوای پرندگانی است که نغمههایشان، گویی از زبان فرشتگان جاری میشود. در زیر سایهاش، میتوان به آرامشی عمیق دست یافت، آرامشی که از پیوند آسمان و زمین سرچشمه میگیرد.
ریشههای این درخت، نمادی از اتصال به منبع الهی هستند، نمادی از رشد و تعالی روحانی. این درخت، یادآور است که ما نیز میتوانیم ریشههایمان را در آسمانها بدوانیم، با ایمان و امید، به سوی نور و حقیقت پرواز کنیم. درست همانطور که ریشههای این درخت، در ابر فرو رفتهاند، ما نیز میتوانیم قلبهایمان را مملو از عشق الهی کنیم و به سوی آسمانهای بیکران، اوج بگیریم.