Sara

نگارش نهم. درس 1 نگارش نهم

انشاء با موضوع : داخل یک اتوبوس شلوغ را تصور کنید و تصویر ذهنی خود را بنویسید به 5 نفر اول معرکه میدم✨️ از گوگل نباشه لطفا

جواب ها

جواب معرکه

هعی...

نگارش نهم

وقتی سوار اتوبوس می‌شوم، اولین چیزی که توجهم را جلب می‌کند، صدای آرام موتور و حرکت مردم در داخل اتوبوس است. بعضی‌ها کنار پنجره نشسته‌اند و به خیابان نگاه می‌کنند و بعضی دیگر سرگرم صحبت با دوستانشان هستند. چند نفر هم هدفون گذاشته‌اند و در دنیای خودشان غرق شده‌اند. من معمولاً صندلی کنار پنجره را دوست دارم. از پشت شیشه، خیابان مثل یک فیلم در حال حرکت دیده می‌شود. مغازه‌ها، ماشین‌ها، درخت‌ها و آدم‌هایی که در پیاده‌رو راه می‌روند، یکی‌یکی از جلوی چشمم رد می‌شوند. گاهی به این فکر می‌کنم که هرکدام از این آدم‌ها داستان و زندگی مخصوص خودشان را دارند، اما من فقط چند لحظه آن‌ها را می‌بینم. در ایستگاه بعدی، چند نفر سوار می‌شوند و چند نفر پیاده. پیرمردی آرام وارد اتوبوس می‌شود و پسری جوان جایش را به او می‌دهد. زنی کنار پنجره نشسته و کودکی که همراهش است، با کنجکاوی بیرون را نگاه می‌کند. هرکس مقصدی دارد و برای کاری به جایی می‌رود. اتوبوس دوباره حرکت می‌کند. من سرم را به شیشه تکیه می‌دهم و به خیابان خیره می‌شوم. شاید سفر با اتوبوس برای خیلی‌ها فقط یک مسیر معمولی باشد، اما برای من گاهی فرصتی است برای نگاه کردن به اطراف و فکر کردن. اتوبوس که به مقصد نزدیک می‌شود، از جایم بلند می‌شوم و آماده پیاده شدن می‌شوم؛ اما تصویر آدم‌ها و خیابان‌هایی که از پشت پنجره دیدم، هنوز در ذهنم باقی مانده است.

جواب معرکه

اتوبوس پر از آدم بود و تقریباً جایی برای نفس کشیدن باقی نمانده بود. صدای صحبت کردن مسافران، زنگ تلفن‌ها و صدای حرکت اتوبوس در خیابان، همه با هم قاطی شده بود. هرکس به گوشه‌ای تکیه داده بود و منتظر بود تا به مقصد برسد. کنار پنجره ایستاده بودم و بیرون را نگاه می‌کردم. خیابان شلوغ بود و ماشین‌ها پشت سر هم حرکت می‌کردند. گاهی نور خورشید از لابه‌لای ساختمان‌ها وارد اتوبوس می‌شد و روی صورت مسافران می‌افتاد. در میان این شلوغی، پیرمردی را دیدم که با آرامش به صندلی تکیه داده بود. کمی آن‌طرف‌تر، مادری دست کودک کوچکش را محکم گرفته بود تا در میان جمعیت گم نشود. چند نفر هم با خستگی به صفحه تلفن همراهشان خیره شده بودند. اتوبوس با هر ترمز، مسافران را به جلو می‌کشید و با هر حرکت دوباره، همه به هم نزدیک‌تر می‌شدند. با وجود شلوغی و سروصدای زیاد، هرکس در دنیای خودش بود؛ یکی به فکر کار، یکی به فکر خانه و دیگری شاید در خیال رسیدن به یک روز بهتر. وقتی اتوبوس به ایستگاه رسید، عده‌ای پیاده شدند و عده‌ای دیگر سوار شدند. برای چند لحظه فضای اتوبوس کمی خلوت‌تر شد، اما خیلی زود دوباره پر از آدم و صدا شد. آن لحظه فهمیدم یک اتوبوس شلوغ فقط مجموعه‌ای از آدم‌ها نیست؛ هر مسافر داستانی دارد که شاید هیچ‌وقت از آن باخبر نشویم. 'نفر دوم'🎀✨

سوالات مشابه درس 1 نگارش نهم

Ad image

هوادار یه سال تحصیلی ۵بعدی باش

کمک درسی،هوش مصنوعی، معلم خصوصی، شب امتحان و مهارت؛ همه در فیلیمومدرسه

بزن بریم