خواب دیدم انگار خواب نبود خیلی هوا گرم بود انقدر که جسمم داشت میسوخت و بیدار بودم.
دیدم که من و دوستم در کنار دریایی هستیم و در انجا قایقی هست که درب و داغون بود. من و دوستم تصمیم گرفتیم سوار قایق بشیم و همین کار را هم کردیم
سوار قایق شدیم و یک پارو را من گرفتم و دیگری را دوستم باهم ارام ارام پارو زدیم در نزدیکی مان کشتی بزرگی را دیدیم که بوقی به ما زد ما در برابر ان کشتی خیلی کوچک بودیم من و دوستم قایق کاغذی کوچک تری از خودمان هم ساختیم که دربرابر قایق ما و ان کشتی کاملا ناچیز بود در همین فکر بودیم که ناگهان دریا خشک شد و به یک کویر تبدیل شد اما جالب اینجاست که قایق کاغذی کوچکمان در کمی اب هنوز سالم وشناور بود این یعنی امید داشتن حتی اگر کوچکیم و ناتوان