میشه ی انشای طولانی برا اتوبوس شلوغ بفرستید . معرکه میدم

تبلیغ

اپ پرسان رو نصب کن!

ارسال سول، ذخیره‌ی سؤال‌ها و پاسخ‌های بیشتر فقط توی اپ.

نصب اپلیکیشن

جواب ها

بیا معرکه یادت نره
بفرما معرکه یادت نره بندا رو هم برات مشخص کردم انشا: داخل یک اتوبوس شلوغ بند اول ـ مقدمه (آغازین) صبح یکی از روزهای پاییزی، سوار اتوبوسی شلوغ شدم. باران به‌آرامی می‌بارید و قطره‌های باران روی شیشه‌ها می‌لغزیدند. اتوبوس پر از مسافر بود و صدای گفت‌وگوها با صدای موتور درهم آمیخته بود. به اطراف نگاه کردم و تصمیم گرفتم با دقت بیشتری به آدم‌هایی نگاه کنم که هرکدام برای رسیدن به مقصدی در تلاش بودند. بند دوم ـ بدنه (میانی) در اتوبوس جای سوزن انداختن نبود. بعضی از مسافران روی صندلی نشسته بودند و برخی دیگر ایستاده، میله‌های فلزی را محکم گرفته بودند. شیشه‌ها از بخار نفس مسافران کمی مه‌آلود شده بود و بیرون، خیابان زیر باران برق می‌زد. صدای بوق ماشین‌ها از پشت شیشه به گوش می‌رسید و اتوبوس با هر ترمز، اندکی تکان می‌خورد. هرکس سرگرم کاری بود؛ یکی به ساعتش نگاه می‌کرد، دیگری با تلفن همراهش صحبت می‌کرد و فردی هم خسته و ساکت به خیابان چشم دوخته بود. بند سوم ـ بدنه (میانی) در میان جمعیت، پیرزنی را دیدم که با یک کیسه خرید در دست، به‌سختی ایستاده بود. چهره‌اش خسته به نظر می‌رسید و برای حفظ تعادل، میله اتوبوس را محکم گرفته بود. ناگهان دانش‌آموزی از جایش بلند شد و با احترام از او خواست بنشیند. پیرزن لبخندی زد و تشکر کرد. آن لحظه، احساس کردم در میان آن همه شلوغی و عجله، هنوز مهربانی جای خودش را حفظ کرده است. گاهی یک رفتار کوچک می‌تواند خستگی را از چهره کسی پاک کند و لبخندی بر لبانش بنشاند. بند چهارم ـ بدنه (میانی) نگاهم را به دیگر مسافران دوختم و با خودم فکر کردم که هرکدام از آن‌ها داستانی برای گفتن دارند. شاید مردی که کنار پنجره نشسته بود، به فکر خانواده‌اش بود؛ شاید زنی که مدام ساعتش را نگاه می‌کرد، نگران دیر رسیدن به محل کارش بود و شاید دانش‌آموزی که کیفش را در آغوش گرفته بود، به امتحان پیش رویش فکر می‌کرد. با وجود تفاوت‌هایشان، همه برای مدتی کوتاه در یک اتوبوس و در یک مسیر کنار هم قرار گرفته بودند. بند پنجم ـ نتیجه‌گیری (پایانی) سرانجام اتوبوس به ایستگاه رسید و من پیاده شدم. هوای تازه صورتم را نوازش کرد و صدای باران دوباره به گوشم رسید. در مسیر، به صحنه‌هایی که دیده بودم فکر کردم. فهمیدم که زندگی پر از لحظه‌هایی است که شاید در نگاه اول ساده و معمولی به نظر برسند، اما درس‌های بزرگی در خود دارند. شلوغی اتوبوس به من آموخت که در هر شرایطی باید صبور باشیم، حقوق دیگران را رعایت کنیم و مهربانی را فراموش نکنیم؛ زیرا گاهی یک لبخند یا یک کمک کوچک می‌تواند روز کسی را زیباتر کند.

سوالات مشابه درس 1 نگارش نهم

Ad image

هوادار یه سال تحصیلی ۵بعدی باش

کمک درسی،هوش مصنوعی، معلم خصوصی، شب امتحان و مهارت؛ همه در فیلیمومدرسه

بزن بریم