---------------------------------------
**انشا: اگر من معلم نگارش بودم**
اگر من معلم نگارش بودم، اولین کاری که میکردم این بود که به دانشآموزانم یاد میدادم نوشتن فقط یک تکلیف درسی نیست؛ بلکه راهی برای حرف زدن با دنیا و بیان احساساتی است که گاهی نمیتوانیم با زبان بگوییم. همیشه به آنها میگفتم هر کسی یک داستان مخصوص خودش دارد و ارزش شنیدن دارد.
در کلاسِ من، هیچکس از اشتباه کردن نمیترسید. چون باور داشتم هر غلط املایی یا جملهی ناقص، قدمی است به سمت یادگیری بهتر. به دانشآموزان اجازه میدادم در مورد موضوعاتی بنویسند که واقعاً دوست دارند؛ از رؤیاهایشان گرفته تا تجربههای کوچک روزمره. میدانستم وقتی از دلشان بنویسند، نوشتههایشان زیباتر و واقعیتر میشود.
اگر معلم نگارش بودم، دفترهای بچهها فقط پر از تکلیف نبود؛ پر از رنگ، نقاشی، خاطره و احساس بود. حتی بعضی روزها در کلاس موسیقی آرام پخش میکردم تا ذهنشان آرام شود و خیالشان بال بگیرد. هدفم این بود که هر کسی بفهمد نوشتن نه سخت است و نه ترسناک؛ فقط کافی است از دلش حرف بزند.
در پایان هر جلسه، نوشتههایشان را میخواندم و به جای اینکه دنبال اشتباهاتشان بگردم، دنبال زیباییها و نکتههای مثبتشان میگشتم. باور داشتم که تشویق، دلها را به نوشتن نزدیکتر میکند. اگر معلم نگارش بودم، تلاش میکردم هر دانشآموز، حتی اگر فقط یک جمله بنویسد، به نوشتنش افتخار کند.
آرزوی من این است که روزی هر دانشآموز بفهمد کلمات چقدر قدرت دارند؛ قدرتی که میتواند دنیا را زیباتر کند. و اگر من معلم نگارش بودم، میکوشیدم این قدرت را در دل همه بیدار کنم.
---------------------------------------
معرکه میدی؟