یادمه کوچیک بودم شباکه همه خواب بودن منکه گریه میومدم صدای که مراساکت میکر به گوشم میخورد مادرم برای آهنگی به نام لالای می خواند آن صدا همیشه درگوشم هسته که میخوند لالالالا ی آرم بخوابی دختر خوبم شباکه خوابی مامانی اینجاس برات می خونه لالالا ی آرم بخوابی ماه که خوابه ستاره داره چشمک میزنه تاتو بخوابی هنوزم یادمه مادر مهربانم شاید خسته بود ولی باز برایم لالای می خواند شاید نمی خواست برام بخونه ولی دوسم داشت که من بخوابم مامان جون من برام بخون تولالای شب دلم برات شده تنگ