❤️Amir

نگارش هشتم. درس 7 نگارش هشتم

لطفا انشاء بنویسید در مورد این موضوع

جواب ها

جواب معرکه

Negar Karimi

نگارش هشتم

من یک **چتر قدیمی و خاک‌گرفته** هستم که سال‌هاست در تاریکی انباری افتاده‌ام و دیگر باز نمی‌شوم. زمانی رنگارنگ و سالم بودم و صاحبم در روزهای بارانی همیشه از من استفاده می‌کرد. صدای باز شدنم شبیه یک تیک کوچک بود و قطره‌های باران که روی پارچه‌ام می‌نشست، حس خوبی به من می‌داد. اما کم‌کم زنگ زدم و فراموش شدم. حالا فقط صدای موش‌ها و تیک‌تیک یک ساعت قدیمی را می‌شنوم. با این حال، یک خاطره همیشه در ذهنم مانده است؛ روزی که باران شدیدی می‌بارید و من با وجود خستگی، باز شدم و صاحبم را از خیس شدن نجات دادم. او با لبخند نگاهم می‌کرد و همین، برایم ارزشمندترین لحظه بود. امروز دیگر باز نمی‌شوم، اما هنوز در وجودم خاطراتی هست که نشان می‌دهد حتی چیزهای قدیمی هم روزی مفید و عزیز بوده‌اند.
**من چتری که دیگر باز نمی‌شوم** **آغازین:** من چتری بودم که هر روز با باران به دوش شهر می‌آمدم و روی سرِ آدم‌ها سایه‌ی امن می‌ساختم. صبح‌ها با یک صدای کوچک باز می‌شدم و دلگرمیِ رهگذران می‌شدم. اما یک روز، با اینکه دست صاحبم مرا تکان داد، باز نشدم. همان لحظه فهمیدم قدرتِ باز شدن را از دست داده‌ام. **میانی:** باران می‌بارید و مردم عجله داشتند، ولی من مثل یک چترِ خاموش گوشه افتاده بودم. مرا به مغازه بردند تا تعمیرم کنند، اما هر بار می‌گفتند هنوز می‌تواند شکسته‌تر شود. من از داخل پارچه‌ام، از میله‌ها و بندهایم درد می‌کشیدم؛ نه از جنس جسم، از جنس حسِ بی‌فایده بودن. سرانجام قبول کردم که دیگر مثل قبل برای کسی کار نخواهم کرد. **پایانی:** آن شب صاحبم دیگر به دنبال باز کردنم نرفت؛ فقط مرا تمیز کرد و کنار گذاشت، مثل یک یادگار. فهمیدم حتی اگر باز نشوم، می‌توانم یادآورِ روزهای خوب باشم. من هنوز هم چتری‌ام… فقط به شکل دیگری. اگر دوست داری کاکا، می‌تونم همین انشا رو با حال‌وهوای **غمگین‌تر** یا **امیدوارتر** هم بازنویسی کنم. بفرمایید.)

سوالات مشابه درس 7 نگارش هشتم

Ad image

20 رو بغل کن!

جمع‌بندی شب امتحان همه پایه‌ها در فیلیمومدرسه

ثبت‌نام کن