سلام عزیزم
موضوع: باران
این حال من بند به باران است.
ای وای از آن روزی که آسمان شروع به گریستن کند .
اگر آسمان گریه نمیکرد، شاید زندگی ها زیباتر بود، شاید کمتر دلتنگ آدمهای بیارزش میشدیم، شاید در اوج جوانی پیر نمیشدیم، شاید دیرتر،شاید دیرتر به مردهای متحرک تبدیل میشدیم !
نمیدانم چه نامردیست که اینگونه دل تو را شکسته است که در تنهایی خویش بر سر ما گریه میکنی اما بگذار این را به تو بگویم این فقط تو نیستی که گریه میکنی اشکهای تو بهانهای است برای حال ابریمان، اشکهای تو است که پناهمان میشود در اوج دلتنگیهایمان.....به حرفهای مردم باور نکن که میگویند عاشق باران هستیم آن هم برای بوی نمخاک. خاکی را میگویند که توسط تو به گل تبدیل شده. اشکهای تو حتی قلب خاک را به سنگ تبدیل میکند! باور کن اینجا با آمدنت بوی نم خاکی وجود ندارد اینجا خاطرات هستند که با آمدنت جانی تازه میگیرند. آرام آرام به ما نزدیک میشوند و ما را در آغوش میگیرند و زندگیشان را برایمان تعریف میکنند. خاطراتی که به دستان خود ما شکل گرفتهاند!
باران عزیز میدانی بغض کردن چیست ؟ بگذار برایت بگویم آنها خاطراتی هستن