📝 انشا اول: تفکری و معنوی
عنوان: خانهای از پای بست ویران است خانهای از پای بست ویران است، خواجه در بند نقش ایوان است.
این دو بیت از شعر حافظ، مثل یک سخن عمیق و پرمعنی هستند. خانهای که از پای بست ویران شده، ممکن است نمادی از وجود انسان باشد. گاهی زندگی ما هم چنین میشود که احساس میکنیم همه چیز از دست رفته، همه چیز فراموش شده، و ما تنها در یک ایوان خالی ایستادهایم. اما خواجه در بند نقش ایوان است. خواجه، نماد عشق، معنویت و رهبری است. او در بند نقش ایوان، یعنی در جایگاهی بلند و پاک، ایستاده. این یعنی عشق و معنویت همیشه در جای خود هستند، حتی اگر ما در لحظهای احساس تنهایی کنیم. این شعر به ما یادآوری میکند که هرگز تنها نیستیم. عشق، الهام و معنویت همیشه در جایی وجود دارند. ما فقط باید چشمانمان را باز کنیم و به جستجوی خواجه در بند نقش ایوان برویم. خانهای از پای بست ویران است، اما خواجه هنوز در بند نقش ایوان ایستاده. این یعنی امید هنوز زنده است. چه در تاریکی، چه در سکوت، چه در ویرانی، یک نور وجود دارد. یک راه. یک جان. حافظ، با این دو بیت، به ما یاد میدهد که زندگی یک سفر است. گاهی ما در ویرانیها میافتیم، گاهی خانههایمان از پای بست میشود، اما همیشه یک خواجه وجود دارد که در بند نقش ایوان ایستاده و منتظر است که ما به سویش برگردیم. 📝 انشا دوم: توصیفی و احساسی
عنوان: یک لحظه از شعر حافظ خانهای از پای بست ویران است، خواجه در بند نقش ایوان است. این دو بیت مثل یک تصویر زیبا از یک ایوان قدیمی هستند. خانهای که پایهایش بسته شده و دیگر نمیتواند ایستاده بماند. این خانه، مثل یک قلبی است که گاهی احساس میکنیم دیگر نمیتواند زنده بماند. گاهی زندگی ما هم چنین میشود که احساس میکنیم همه چیز از دست رفته، همه چیز فراموش شده، و ما تنها در یک ایوان خالی ایستادهایم. اما در این ویرانی، خواجه در بند نقش ایوان ایستاده. خواجه، نماد عشق و رهبری است. او در یک جایگاه بلند و زیبا، مثل یک نور در تاریکی، ایستاده. این یعنی حتی در لحظههای سخت زندگی، یک نور وجود دارد. یک امید. یک راه. این شعر به ما یاد میدهد که هرگز نباید امید خود را از دست داد. چه در ویرانی باشیم، چه در تاریکی، یک خواجه وجود دارد که در بند نقش ایوان ایستاده و منتظر است که ما به سویش برگردیم. خانهای از پای بست ویران است، اما خواجه هنوز در بند نقش ایوان ایستاده. این یعنی امید هنوز زنده است. چه در تاریکی، چه در سکوت، چه در ویرانی، یک نور وجود دارد. یک راه. یک جان. حافظ، با این دو بیت، به ما یاد میدهد که زندگی یک سفر است. گاهی ما در ویرانیها میافتیم، گاهی خانههایمان از پای بست میشود، اما همیشه یک خواجه وجود دارد که در بند نقش ایوان ایستاده و منتظر است که ما به سویش برگردیم.
📝 انشا اول: تفکری و معنوی
عنوان: کلاغ خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد، ولی راه رفتن خود را فراموش کرد.
این شعر مثل یک درس زندگی است. کلاغ، پرندهای است که میتواند به خوبی پرواز کند. ولی چون دید به چیزی دیگر گذاشت، چیزی که به خوبی بلد نیست، راه خود را فراموش کرد. این چیزی است که گاهی در زندگی ما هم میافتد. ما چیزی را میبینیم که دیگران دارند، میخواهیم مثل آنها باشیم، ولی راه خودمان را فراموش میکنیم. گاهی میخواهیم مثل دیگران باشیم، ولی نمیفهمیم که هر کسی یک راه خاصی دارد. کلاغ، یاد داشته باشد که پروازش بهتر از راه رفتن کبک است. ما هم باید یاد داشته باشیم که هر کسی یک استعداد خاصی دارد. گاهی دنبال چیزهای دیگران میرویم، ولی چیزی که داریم، گم میشود. این شعر به ما یاد میدهد که چیزی که ما داریم، گنجینهای است. نباید چیزی را فراموش کنیم فقط برای اینکه چیز دیگری یاد بگیریم. گاهی فراموش کردن، یادگیری است. ولی گاهی فراموش کردن، از دست دادن است. پس بیایید یاد بگیریم که راه خودمان را پیدا کنیم، و نه راه دیگران را فراموش کنیم. چون هر کسی، یک کلاغ است. و کلاغ، نباید راه رفتن کبک را یاد بگیرد، چون پروازش بهتر است.
📝 انشا دوم: توصیفی و احساسی
عنوان: کلاغ و کبک کلاغ خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد، ولی راه رفتن خود را فراموش کرد.
این شعر مثل یک داستان کوتاه است. کلاغ، پرندهای است که میتواند به خوبی پرواز کند. ولی چون دید به کبک گذاشت، چیزی که به خوبی بلد نیست، راه خود را فراموش کرد. کبک، یک حیوان زمینی است. راه میرود، ولی نمیتواند پرواز کند. کلاغ، چون دید به راه رفتن کبک گذاشت، فراموش کرد که خودش میتواند پرواز کند. گاهی ما هم چنین میشویم. دید به چیزی میگذاریم که دیگران دارند، ولی نمیفهمیم که چیزی که ما داریم، بهتر است. این شعر به ما یاد میدهد که هر کسی یک استعداد خاصی دارد. گاهی ما به دنبال چیزهای دیگران میرویم، ولی چیزی که داریم، گم میشود. گاهی ما چیزی را فراموش میکنیم فقط برای اینکه چیز دیگری یاد بگیریم. پس بیایید یاد بگیریم که راه خودمان را پیدا کنیم، و نه راه دیگران را فراموش کنیم. چون هر کسی، یک کلاغ است. و کلاغ، نباید راه رفتن کبک را یاد بگیرد، چون پروازش بهتر است.
بفرما
تاج و لایک فراموش نشه