---
**خاطرهانگیزترین امتحان سال**
به نظر من خاطرهانگیزترین امتحان سال، امتحان **علوم** بود. از چند روز قبلش استرس عجیبی داشتم، چون فکر میکردم سوالها خیلی سخت میآیند و هرچی میخواندم، احساس میکردم باز هم کم است. شب قبل از امتحان آنقدر درس خواندم که آخرش با کتاب باز خوابم برد!
روز امتحان وقتی وارد کلاس شدم، دیدم تقریباً همه مثل من نگران هستند. بعضیها هنوز داشتند یواشکی درس را مرور میکردند و بعضیها هم میگفتند «دیگه هرچی بلد بودیم همینه». وقتی برگهها پخش شد، قلبم تند تند میزد. اما وقتی سوالها را خواندم، فهمیدم بیشترشان از چیزهایی است که خوب خوانده بودم.
در طول امتحان، هر سوالی را که جواب میدادم، استرسم کمتر میشد و اعتمادبهنفسم بیشتر. حتی یک سوال بود که اول فکر کردم بلد نیستم، ولی با کمی فکر کردن جوابش یادم آمد و خیلی خوشحال شدم. وقتی برگهام را تحویل دادم، حس سبکی داشتم؛ انگار یک بار سنگین از روی دوشم برداشته شده بود.
بعد از امتحان، بچهها شروع کردند به مقایسه جوابها و هرکسی از جوابهایش تعریف میکرد یا نگران یک سوال خاص بود. با اینکه کمی خسته بودم، ولی از خودم راضی بودم و حس خوبی داشتم.
این امتحان برای من خاطرهانگیز شد، چون هم استرس زیادی داشت و هم آخرش فهمیدم اگر آدم تلاش کند و ناامید نشود، نتیجهاش را میگیرد.
---