صدای نمنم باران مثل زمزمهای آرام از دل آسمان است؛ انگار ابرها نشستهاند و قصهای قدیمی را آهسته در گوش زمین میخوانند. هر قطره که بر شیشه مینشیند، نوایی لطیف میسازد؛ نوایی که دل را نرم میکند و فکر را به سفر میبرد.
وقتی باران نمنم میبارد، جهان عجلهاش را فراموش میکند. خیابانها آرامتر نفس میکشند و درختان با هر قطره، شادمانه سر تکان میدهند. صدای باران روی برگها مثل نوازش دست مادری است که خستگی روز را از جان آدم میگیرد.
این صدا بوی خاطره میدهد؛ بوی روزهایی که پشت پنجره میایستادیم و بیآنکه چیزی بگوییم، فقط گوش میدادیم. نمنم باران غمگین نیست، اما کمی دلتنگی شیرین در دل میکارد؛ دلتنگیای که آدم را به خودش نزدیکتر میکند.
شاید به همین خاطر است که صدای نمنم باران را دوست داریم؛ چون در هیاهوی دنیا، به ما یادآوری میکند که هنوز هم میشود آرام بود، گوش داد و فقط… بود.