Nexon

نگارش هشتم. درس 2 نگارش هشتم

انشا راجب صفحه66 نگارش پایه هشتم(اهم بفرست r)

جواب ها

جواب معرکه

روزی مرد خردمندی داشت به شهری زیبا که حکومت دلسوزی نسبت به مظلومان بود رفت مرد خردمند داشت در خیابان شهر قدم میزد که صحبت های مردم را شنید که میگفتن و می گریستنند از انها پرسید چه شده است انان گفتند حاکممان کرشده است مرد خردمند رفت دم در دروازه قصر و با سختی وارد قصر شد پیش حاکم حاضر شد و با اشاره و ونوشتن به حاکم فهماند چرا ناراحت هستیدحاکم گفت از این ناراحت هستم که دیگر صدای مردمان مظلوم را نمیشنوم ودیگر نمیتوانم به انها کمک کنم مرد خردمند گفت شما نعمت های دیگری هم دارید که خداوند به شما عطا کرده شما می توانید ببینید و نعمت های زیاد دیگری حاکم در این هنگام به فکر فرو رفت. بفرما معرکه یادت نره

جواب معرکه

هیچکس

نگارش هشتم

ببین دیگه خوب یا بد برات دادم برام بکششش قوللل دادییی

سوالات مشابه درس 2 نگارش هشتم